تبلیغات
دارکنس امپایر - مطالب مرداد 1395

رویا های گذشته قسمت هفتم

پنجشنبه 28 مرداد 1395 07:32 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia
بچه ها شرمنده اگه تو این قسمت و قسمت های بعد از این گیج میشین ولی دست خودم نیست تازشم یه دسته گلی به اب دادم که داستان 2 برابر شد =|

داستان :

رز هارت

نمیدونم یهو چی شد ؟؟ به دقیقه هم نرسید که خودمو توی یه اتاق پر از جسد دیدم یعنی شاین چیه ؟؟ این قدرت از یه خفاش خیلی بعیده ولی اون ....

رز – شاین خواهش میکنم این منم رز منو نمیشناسی ؟؟؟

شاین – باید بشناسم ؟

همینجوری دست و پا میزدم ولی مگه میشد فرار کنم ؟ محکم چسبونده بودم رو زمین و در هر لحظه هم امکان داشت با دندون هاش پوست گردنمو پاره کنه

رز – شاین خواهش میکنم ولم کن !

شاین- بس کن دیگه اینقدر حرف نزن دوست ندارم غذام اینقدر تکون بخوره و پر حرفی کنه !

نه مثل اینکه این جدی جدی منو غذا دیده !

دهنش رو باز کرد و دندون های نیش و براقش نمایان شدن منم بالم رو گذاشتم جلوی چشم هام تا نبینم چی میشه

.......

برای یه لحظه حس کردم شاین دیگه روم نیست و دردی هم توی گردنم حس نمیکردم . بالم رو از روی چشمام برداشتم و دیدم شاین یه گوشه افتاده . رفتم سمتش ولی تا نزدیکش شدم بازم اون نگاه وحشتناک رو توی چشم هاش دیدم رفتم عقب ولی با یچیزی برخورد کردم

. روم رو برگردوندم و با یه پونی روبرو شدم . یه الیکورن با پوست بنفش و موهای سفید رنگ که مدلشون ترکیبی از موهای پرنسس لونا و توایلایت اسپارکل بودن و چشم هاش هم شبیه چشم های سامبرا بود !

-حالت خوبه ؟ چیزیت که نشد ؟

رز –نه من خوبم .... تو کی هستی ؟

-من پرنسس فلوری لایف مجیک نایت هستم و پرنسس دارک هایترد من رو فرستاده تا شما رو تو سفرتون همراهی کنم یا به قول خودش برگردونمتون کنترلات

رز – دارک هایترد ؟؟؟ نه ما نمیخوایم بریم به کنترلات راستش من نمی خوام حالا نظر شاین رو نمیدونم ولی نمیتونیم

فلوری لایف – ببین شاین میخواد دنبال پرنسس مجیک یعنی بهترین دوستش یا پرنس دارک هایترد بگرده و باید بگم از اینجا تا منطقه ممنوعه خطر هایی وجود داره که امکان داره جونتون رو در مقابلش از دست بدین خود پرنسس مجیک شما یا همون دارک هایترد ما هم نمیخواد که دنبالش برین

روم رو برگردوندم سمت شاین . بلند شد و مثل اینکه حالش خوبه

شاین – من میخوام مجیک رو پیدا کنم حالا تو نمیخوای بریم باشه مشکلی نیست ولی مجیک دوست منه و من هم باید دنبالش برم !

فلوری لایف – نمیشه فراموشش کنی ؟ خب اون نمیخواد شما دنبالش برین !

شاین – نه نمیتونم فراموشش کنم !

فلوری لایف ( با داد ) – اون الان داره زندگیشو میکنه و از زندگیش هم راضیه ! چرا نمیفهمی اون نمیخواد تو اسیب ببینی !!!!!!

من رفتم عقب تا اون دوتا دعواشون رو بکنن . باید برم به سمت بقیه اتاقا تا بقیه پونی ها رو ازاد کنم

.

.

.

.

.

.

همه رو ازاد کردم خب بهتره برگردم پیش شاین و فلور

برگشتم سمت اتاق ولی شاین اونجا نبود

رز – پس شاین کجاست ؟

فلوری – رفت یچی کوفت کنه برگرده !

رز – خوبه تو پرنسسی و اینجوری حرف میزنی وای به حال بقیه !

فلوری – میشه دیگه چیزی نگی ؟

رز – باشه باشه فقط میشه درباره خودت برامون توضیح بدی ؟

فلوری – بگم که چی ؟

رز – خب ما قراره با هم همسفر بشیم پس بهتره درباره هم بیشتر بدونیم مثلا من چرمینگ ملودی هستم ولی دوستام رز هارت صدام میزنن چون که عاشق گل ها هستم و اهل قبیله تعادل از پارتسکاریا هستم .... راستش بودم

فلوری – پارتسکاریا ؟

رز – اره درسته

فلوری – تو هم کتاب داری ؟

رز – کتاب ؟؟؟ کتاب چی ؟؟؟

فلوری – کتاب محافظ رو میگم ! یا اینکه تو محافظ نیستی یا یه مبارزی

رز – نه من یه محافظم . اصلا بهم میخوره یه مبارز باشم ؟ تازشم من کتاب ندارم فقط محافظات طبیعت هستن که کتاب دارن و منم بهم نمیخوره که محافظ طبیعت باشم

فلوری – میدونم ولی عناصر تعادل هم کتاب دارن

رز – خب راستش داری اشتباه میکنی چون از کتاب ها برای ساخت دانه درخت تعادل استفاده شده و جادوی کتاب ها به رشد بیشتر درخت و جوانه زدنش کمک میکنه و باید بگم کتاب عناصر تعادل خود درخت تعادله

فلوری – کتاب کریستال چی ؟

رز – اینو نمیشه بگم

فلوری – برای چی ؟

رز – چون که تو از شهر پونی های تاریک هستی و همشون هم مثل سامبرا هستن

فلوری – باشه پس خودم میگم . من در واقع یه پونی تاریک نیستم یعنی کامل نیستم راستش پدر و مادرم پونی تاریکی بودن ولی من پونی روشنایی از اب در اومدم ولی سامبرا منو به نیمه تاریک و نیمه روشن تبدیل کرد ..... وقتی بزرگ تر شدم همه میدیدن که من جادوی سفید و کریستالی دارم نه جادوی سیاه و تاریکی به همین دلیل هم مادرم رو کشتن و همینطور پدرم وقتی میخواست ازم محافظت کنه مرد و منم تنها شدم ... اونا منو توی زندان کریستال سیاه زندانی کردن تا اینکه مجیک اومد و منو نجات داد . اولش فکر میکردم که مثل بقیه باهام رفتار میکنه ولی اون منو ازادم کرد کرد و از اون به بعد من شدم شاگردش البته بجای جادوی سیاه بهم یاد میداد که از جادوی سفید و روشنایی استفاده کنم ولی میگفت بعضی مواقع جادوی سیاه هم بدردم میخوره

رز – پس تو هم مثل من خوانوادتو از دست دادی ؟

فلوری – اره ولی الان مجیک خوانواده منه ......... راستی تو چرا با شاین همسفر شدی ؟

رز – ما همسفر نیستیم فقط توی زندان هم رو دیدیم ولی وقتی گفت میخواد بره به منطقه ممنوعه چندان بدم نیومد که یه ماجراجویی باحال داشته باشم و چون که ما باید از مرز پارتسکاریا و دقیقا از وسطش رد بشیم هم راهیه تا دوستام رو بعد از چند سال ببینم ....

فلوری – میخواین از مسیر پارتسکاریا برین ؟؟؟؟؟ ولی اونش که خیلی خطرناکه

رز – ولی نزدیک تره

فلوری – خب اینش هم درسته ولی اگه از شهر اسمان بریم امن تره

رز – ولی شاین خفاشه و اونا کلا یه نفرت خاصی از خفاش ها دارن و و راهش هم طولانی تره

  1. باشه مشکلی نیست
  2. رز – تو هم میخوای با ما بیای ؟

فلوری – به هر حال باید ازتون مراقبت کنم

رز – عالیه سه نفر شدیم ! ......... راستی شاین دیر نکرد ؟ اخه یه غذا خوردن چقدر طول میکشه ؟

فلوری – شاید کنترلش رو دوباره از دست داده و یه شهر رو داره قتل عام میکنه

رز – فلوررررررررررررررررررررر !!!!!!!!!!!

فلوری – چیه ؟؟؟؟ گوشم کر شد !

رز – شاین اگه عصبی بشه بد میشه حالا اینقدر لج و لج بازی باهاش نکن هیچی نمیشه

شاین به به میبینم بی من کلی صفا کردین !

رومون رو برگردوندیم و شاین رو دیدیدم

رز – و به به که شما اومدی !

شاین – داشتم دنبال این میگشتم

و نقشه بزرگ رو جلوی ما گذاشت

رز – این نقشه ارتوسکاریا نیست ؟؟؟؟

فلوری – اره خودشه ولی مثل اینکه تازه نوشته شده چون نه پارکی داره نه خاک خورده ..... اینو از کجا پیدا کردی ؟؟؟؟

شاین – تو کتاب خونه ! توی راه رو یه در اهنی بزرگ بود که وقتی داشتم بر میگشتم دیدمش و وقتی رفتم داخلش یه کتابخونه بود و حتما نقشه هم داره ولی هیچی اونجا نبود تا اینکه یه در مخفی به سمت پایین پیدا کردم اونجا کتاب های ممنوعه رو نگه میدارم که نمونش هم همینه نقشه ارتوسکاریا !

فلوری – چرا باید نقشه ارتوسکاریا براشون مهم باشه ؟

رز – چون این نقشه یه نقشه معمولی نیست این نقشه رو سالها پیش رینبودش مری لالا و کایتلین خواهر ناتنی کیتی تو غار برف پیداش کردن

فلوری – چرا این نقشه رو اونجا پیدا کردن مگه این نقشه چی داره ؟

شاین – مکان اصلی بوجود اومدن عناصر !!!!

هر دومون برگشتیم سمتش

رز - درسته ! هر عنصر یجا بوجود اومده مثلا عنصر اتش در اتشفشان ققنوس طلایی اب در برکه ابدیت و باد در شهر اسمان و برف در کنترلات و جنگل در جنگل اور فری و خاک در شنزار مرگ

فلوری –و عناصر تعادل ؟؟؟؟

رز – عنصر وفاداری در دره کریستال عنصر مهربانی در گلزار وحشت عنصر بخشندگی در غار کریستال عجایب و عنصر صداقت در قصر فضا و زمین عنصر خنده در جنگل سکوت و عنصر جادو در قبیله تعادل

شاین و فلوریی عین چی داشتم بهم نگاه میکردن

شاین – و حالا نزدیک ترین راه به سرزمین ممنوعه ؟؟؟

نقشه رو گرفتم و علامت گذاری میکردم

رز – اول از جنگل اور فری باید بریم به کوه کریستال بعدش به صحرای گذشته و بعدش میرسیم به قبیله تعادل و وقتی به سمت شرق و در مسیر طلوع خورشید حرکت کردیم ماه به درخشنده میشه و میرسیم به برکه حقیقت و بعدش هم میرسیم به گلزار وحشت و مستقیم میریم تا از شهر طلایی و بعدش کریستال اموری بگذریم و بعد از رد شدن از کریستال اموری باید از تونل زمان بگذریم و مستقیم میرسیم به غار برف و بعد از اون میرسیم به منطقه ممنوعه

فلوری – فکر کنم سفرمون با توجه به خطراتش یکی دو ماهی طول بکشه

رز – ولی اگه از شهر اسمان بریم همه برای شاین سخته که بگذره تازشم طولانیه و حدودا 5-6 ماهی طول میکشه

شاین مهم نیست ولی بهتره که همه خطرات رو پست سر هم بگذرونیم تا به هدفمون برسیم

لبخند مرموز و کنجکاور زدم – و ؟؟؟؟

شاین ( بلند تر ) – پیش به سوی ماجراجویی !




این داستان ادامه دارد ...





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 شهریور 1395 04:02 ب.ظ

نویسنده جدید

پنجشنبه 28 مرداد 1395 03:00 ب.ظ

نویسنده: ♥ Moon Magic ♥
سلام به شما
من میس
استار هستم
از رینبولایتم
ممنونم که منو
نویسنده وبش کرده
بای



دیدگاه : سلام کردن
آخرین ویرایش: یکشنبه 31 مرداد 1395 07:37 ب.ظ

پونی سفارشی السا ❤ فروزن ❤

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:47 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:48 ب.ظ

مطلب رمز دار : پونی سفارشی پرنیا

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:45 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:46 ب.ظ

مطلب رمز دار : پونی سفارشی لونادش با رمز قبلی

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:41 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:44 ب.ظ

گیتار رینبو دش که به فنا رفت =|

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:35 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia





زد گیتار به این خوبی رو خاکشیر کرد اخه حیف نیست ؟؟؟؟



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:36 ب.ظ

فلاترشای ناز و گوگولی

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:34 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:35 ب.ظ

نقاشی رینبودش

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:33 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:34 ب.ظ

رینبو انسانی

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:31 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia
راستی دقت کردین من هیچی از انسانی ها نمیزارم ؟ =|
خب دیگه میزارم و با رینبو شروع میکنم





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:33 ب.ظ

توایلایت و کتابش

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:31 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:31 ب.ظ

کدنس خوشکل

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:30 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سلستیا در انتظار لونا

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:29 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بچگی لونا و سلستیا در کمپ اورفری

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:23 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:24 ب.ظ

چرا به همه شک میکنه ؟

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:22 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

چریلیاس ایندفعه کدنس رو نجات میده !

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:17 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia






فکر کنم یه 4-5 تایی شاخ رو سرم در اومده =|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:19 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 2 1 2
]