تبلیغات
دارکنس امپایر - داستان قسمت 1

داستان قسمت 1

دوشنبه 5 تیر 1396 07:42 ب.ظ

نویسنده: اپل وایت
موضوع: داستان ?
سوزان تیک به خونه برگشت رفت توی اتاقش عمه شارلوت گقت:الان چه وقت خوابه میخوایم دزدی کنیم سوزان گفت:نه عمه من نمی یام عمه شارلوت گفت: خفه شو باید بیای 
سوزان و کیتی از همه دیر تر اومدن 
کیتی گفت: کی حاضره 
سوزان گفت :تو  خاله کیت گفت:بسه برین نقش گدا گشنه ها رو دربیارین 
رفتن جلوی بانک حواسشون رو پرت کردن خاله کیت رفت و دوربین مخفی رو خاموش کرد
رفت پول رو ورداشت همه مرده بودن به مخفی گاه دررو بستیم
10 سال بعد
سوزان بدون هیچ صروصدایی رفت کیتی هم بدون سوتی  رفت توی یه مدرسه ای کیتی گفت:پخ



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 5 تیر 1396 07:52 ب.ظ



]