تبلیغات
دارکنس امپایر

پست ثابت

پنجشنبه 26 فروردین 1395 05:48 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia
  سلام دوستان


 به دارکنس امپایر خوش اومدین

من بلک دالیا هستم همون رینبولایت

 
ولی دیگه اسممو عوض کردم

خود اسم اصلیم فاطمه هست و 15 سالمه


اینجا من داستان مینویسم و مطالبی هم درباره همون داستان میزارم
خب اینجا هم مثل بقیه وبلاگ ها قوانین خودشو داره که باید رعایت بشن :


اول : کپی؟ اصلا و ابدا به هیچ عنوان حتی شخصیت ها هم فروشی نیستن
دوم: اقایون؟ فرقی نداره بیان یا نیان منکه دوربین تو خونتون ندارم که بفهمم دختری یا پسر
سوم : نویسنده؟....شاید
چهارم:نظر تکراری و تبلیغاتی؟ اصلا فکرشم نکنین
پنجم: تهمت؟ میخوای دقیقا به چی تهمت بزنی؟؟
شیشم: تبادل؟ صد درصد


اینم از قوانین

زیاد سخت نیستن بهشون عمل کنین

اینجا فعلا دکمه نداره کم کم براش دکمه هم میزارم


لگو وبلاگ 


<p align="center"><a href="http://crystalland.mihanblog.com/" target="_blank"><img border="0" src="http://uupload.ir/files/71z1_blue_planet_custom_box_background_by_duskvsdawn-d89tjg9fsdf.png"  alt="امپراطوری تاریکی" ></a><br><input onclick="this.select()" type="text" width="356" name="T1" size="15" value='<!-- start logo cod off http://crystalland.mihanblog.com/ --><p align="center"><p align="center"><a href="http://crystalland.mihanblog.com/" target="_blank"><img border="0" src="http://uupload.ir/files/71z1_blue_planet_custom_box_background_by_duskvsdawn-d89tjg9fsdf.png"  alt="امپراطوری تاریکی"></a></p><!--finish logo cod off http://crystalland.mihanblog.com/ -->' dir="ltr" ></p><div style="display:none"><a href="http://blogers.ir">وبلاگ</a>-<a href="http://blogers.ir/cod/make-logo-banner-cod/">کد لوگو و بنر</a></div>

حتما بزارین تو وبلاگتون 

امضام:






خب اینم از این امیدوارم از داستانا خوشتون بیاد



دیدگاه : سلام ^-^
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 تیر 1397 08:54 ب.ظ

نقاشی رینبودش

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:33 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:34 ب.ظ

رینبو انسانی

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:31 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia
راستی دقت کردین من هیچی از انسانی ها نمیزارم ؟ =|
خب دیگه میزارم و با رینبو شروع میکنم





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:33 ب.ظ

توایلایت و کتابش

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:31 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:31 ب.ظ

کدنس خوشکل

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:30 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سلستیا در انتظار لونا

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:29 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بچگی لونا و سلستیا در کمپ اورفری

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:23 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:24 ب.ظ

چرا به همه شک میکنه ؟

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:22 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

چریلیاس ایندفعه کدنس رو نجات میده !

سه شنبه 26 مرداد 1395 05:17 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia






فکر کنم یه 4-5 تایی شاخ رو سرم در اومده =|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 05:19 ب.ظ

نتیجه نظرسنجی 3

سه شنبه 26 مرداد 1395 02:18 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



نفر اول
سوییتی بل با 12 رای

نفر دوم
اپل بلوم با 8 رای

نفر سوم
اسکوتالو با 2 رای


نظر سنجی بعدی در انتظار شماست

شرمنده مخم نکشید بیشتر بنویسم =|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 مرداد 1395 02:26 ب.ظ

رویا های گذشته قسمت ششم

دوشنبه 25 مرداد 1395 06:35 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia

بعد از نیم قرن برگشتم =|
اینم قسمت ششم داستان
راستی اخرای داستان یکوچولوی کوچولو خونریزی ( کشتن ) موجود است =|
خب اینم از پستر دوم داستان :)( بزنین روش تا بزرگ بشه )





خب میبینید که لونا از بقیه پر رنگ تره و این واسه اینه که همه اینا بخواطر اشتباهیه که لونا مرتکب شده و کلا اکواستریا رو با بیل برداشته و چپ کرده =|نایتمر مون هم که عین خیالش نیست هر کاری که خودش بخواد انجام میده =|





خب داستان :



.......– شب – شاینینگ دارک

چشم هام رو باز کردم و بلند شدم (اخ) سرم خیلی درد میکرد اما من کجام اینجا چرا تاریکه ؟

-بیدار شدی ؟

روم رو برگردوندم سمت صدا و با یه دختر از نوع پیگاسوس مواجهه شدم موهاش یاسی و مدل موهاش هم مثل مجیک هارت بود البته کوتاهتر بدنش کرمی و چشماش هم ابی پر رنگ بود و ستا گوشواره به شکل ستاره تو گوشهاش بود و کنار چشمش هم یه علامت ستاره ابی رنگ بود .

شاین – اینجا کجاست ؟

-خب میشه گفت یه نوع زندانه

شاین – زندان ؟؟؟؟ زندان واسه چی ؟؟؟؟

-اروم باش اینجا مخفی گاه راهزن هاست

راهزن !!!! همینا رو کم داشتم !

شاین – فقط من و تو هستیم ؟

-نه بازم هست ولی تو بقیه قسمت های مخفی گاه هستن اینجا زیر زمینه و خیلی بزرگه و هیچ کس نمیتونه از اینجا بره بیرون

شاین – راهزن ها دنبال پول و چیزای با ارزشن ما به چه دردشون میخوریم ؟

-برده فروشی

هاننننننننننن ؟؟؟؟؟؟؟ برده فروشی ؟؟؟؟؟؟ حکومت از این باخبره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاین – نه امکان نداره لونا و تیا باید اینو بدونن این یه جرم بزرگه

-تو از قصر هستی ؟

شاین – اره چطور فهمیدی ؟

-چون فقط نزیکان دو پرنسس اونا رو به اسم کوچیکشون صدا میزنن

شاین – من که از اشناهاشون نیستم البته یه جورایی دختر خونده پرنسس لونا میشم

-پس تو پرنسسی ؟

شاین – اممممم ...... اره ...... یجورایی ...

-بهتره در این مورد ساکت بمونی

شاین – مگه چیه ؟

-پرنسس و پرنس ها و همینطور پونی هایی که هم خوشکلن هم پولدار رو هم به قیمت بیشتری میفروشن خب شایدم ازشون پول بخوان و از زندگی بیکارشون کنن ولی به احتمال زیاد یا میبرن واسه خودشون یا میکشنشون

شاین - راستی تو اسمت چیه ؟ اسم من شاینیگ دارکه

-من چرمینگ ملودی هستم ولی صدام میزنن رز هارت

شاین – تو چطور از اینجا سر در اوردی ؟

رز هارت – خب من وقتی بچه بودم با پدر و مادر و برادر بزرگترم تو قبیله تعادل زندگی میکردیم تا اینکه پونی های خوناشام به ما حمله کردن و همه چیزیو از بین بردن پدر و مادر و برادرم کشته شدن و منم فرار کردم

شاین – قبیله تعادل ؟ همونجا که عناصر تعادل مخفی شدن ؟

رزهارت – اره عناصر اونجا ساخته شدن افسانه رو که میدونی ؟

شاین – همون افسانه یونی بلوم ؟ یونیکورنی که با کریستال های اموری و قدرت 3 پرنسس تاریکی روشنایی و کریستال و 5 دوستش اونا رو ساخت ؟

رز – اره درسته

شاین – باورم نمیشه تو از همون قبیله ای !

رز- اره درسته و باورم نمیشه اینا رو میدونی

شاین – منظورت چیه ؟ اونا خیلی معروفن و تو همه کتابای جادویی و تاریخی اسمشون اومده

رز ( اروم ) – حتی مادرم ؟

شاین – چی ؟؟؟؟؟

رز – بین خودمون باشه من دختر گلکسی شای محافظ عنصر مهربانی هستم

این دختر گلکسی شای بود ؟؟؟؟؟ ولی امکان نداره !!!!

شاین – امکان نداره ! از اون موقع هزاران سال گذشته ! و تو هم الیکورن نیستی که زیاد عمر کنی !

رز – اینو کسی که توی اکواستریاست میگه

شاین – ها ؟؟؟؟؟؟

رز – من اهل اکواستریا نیستم !

شاین – کجایی هستی ؟؟؟

رز – من اهل ارتو پارتسکاریا هستم

ای.....ای....این .... پارتسکاریایی بود ؟؟؟؟؟؟

شاین – تو اهل اون کشور.... منظورم ستا.... خب... یکی ....چیزه.... این..... واییییییییی چنتا کشور بود ؟؟؟؟؟

رز – مثل اینکه چیزی درباره پارتسکاریا نمیدونی ؟

شاین – خب اره چون سالهاست که اکواستریا با اونجا قطع رابطه کرده و روابط اجتماعی و تجاری بین 2 کشور از بین رفته

رز – خب اونش خیلی پیچیدست چون اکواستریا و پارتسکاریا قبلا یه اتحادیه بزرگ و کامل بودن

شاین – اتحادیه ارتوسکاریا ؟

رز – درسته ولی به دلایلی مردم اکواستریا از مردم پارتسکاریا جدا شدن بعدشم تو که میدونستی این کشور وجود داشته چطور نفهمیدی که کریستال های خاص اموری که عناصر رو محفوظ نگه میدارن از شهر کریستال اموری پارتسکاریا وارد اکواستریا شدن ؟

شاین – خب تقصیر ما که نبوده اونا شروع به جنگیدن با ما کردن و این باعث شد روابط ما قطع بشه

رز ( خندید ) – وای خیلی بامزه ای ! واقعا این شایعه های مسخره رو باور کردی ؟ در واقع جنگی وجود نداشته در واقع عناصر طبیعت و دوستی باعث اختلاف شدن

وااااا ؟؟؟؟؟بازم عنصر ؟؟؟؟؟

شاین – عناصر طبیعت از کجا اومدن ؟

رز – وایسا بهت میگم ! هوفففففف کیتی الکی نگفته بود که شماها خیلی دیر اینجور چیزا رو میفهمین !

کیتی ؟ این اسم رو یجا شنیده بودم اما کجا ؟؟؟؟

رز – نگو که می امورا کلودی کیت مجیک فلای پرنسس سوم از پرنسس های ارتو پارتسکاریا و پانزدهمین پرنسس و محافظ عنصر طلایی رو نمیشناسی ؟

فقط بفهمم کی این اسمای طولانی رو میسازه ؟

شاین – تو منظورت اون الیکورنه کیتیه ؟ هوففففففف نگو که اونه !

رز – خودشه

شاین- پس بقیه محافظا ؟

رز – محافظای چی ؟؟؟؟

شاین – محافظ های عناصر طبیعت ! عنصر طلایی از ترکیب اونا بوجود میاد اون 6 تای بعدی چی ؟

رز – اها ! اونا رو میگی ؟ خب بزار معرفی کنم محافظ اتش پرنسس فایر اسپارکل فلوری محافظ اب بلوندی محافظ باد مری خواهر بزرگ تر بلوندی محافظ خاک بریتمی محافظ جنگل تواینی و محافظ برف هم لالا اسپرلینگ

شاین – خب میگی که دو طرف چه ربطی به این عناصر دارن ؟

رز – از ترکیب عناصر دوستی و طبیعت عنصر اتحاد بوجود میاد قوی ترین و خالص ترین عنصر در تاریخ کل ارتوسکاریا ولی وقتی برای اخرین بار از این نیروی اتحاد استفاده شد پرنس دارکنس فایر یا همون سینگو بین خودمون باشه ها اسم جدیدش اصلا بهش نمیاد همون دارکنس فایر بهتر بود . میاد و اتحاد رو بهم میریزه و بهتره بگم میاد و جادوی تاریکی رو به عنصر اتحاد که هنوز کاملا شکل نگرفته بود وارد میکنه و اینطوری میشه که دو کشور از هم جدا میشن چون هر کشوری عناصر خاص خودش رو داره و با از بین رفتن عنصر اتحاد هم 3 پرنسس هم یونی بلوم و دوستاش همه از بین میرن و اتحاد از بین میره و همش هم بخواطر عموی کیتی دارکنس فایره !

شاین – اون عموی کیتیه ؟؟؟؟؟؟؟

رز – بهت گفتم که پیچیدست و مغز تو گنجایش درکشو نداره

شاین – راستی ....

رز – چیه ؟؟؟؟

شاین – راستش موندم که بگم یا نگم ولی ....

رز – لونا اینده رو تغییر داده ؟ و اونم بخواطر ارشد بود اینو میخوای بگی ؟

شاین – تو از کجا فهمیدی ؟؟؟؟

رز – من درسته که توی اکواستریا زندگی میکنم ولی جادو و قدرت و خونم متعلق به پارتسکاریاست برای همین تغییر نکردم و دوم اینکه لونا خواست پرنسس ارشد اکواستریا بشه اون گفت اکواستریا حرفی از ارتوسکاریا نزد

شاین – بنظرت کیتی کمکم میکنه که دنیای قبلی رو برگردونیم ؟؟؟؟

رز – من جای تو بودم هیچ وقت چنین چیزی رو نمیخواستم

شاین – میدونم که با برگشتن گذشته دیگه ما خفاش ها دیگه وجود نخواهیم داشت ولی باید دنیامون واقعی باشه

رز – ببین شاین .... این درسته که تو به فکر بقیه هستیی ولی شاید این دنیای جدید برات یه چیز جالب تر و بهتری رو نگه داشته باشه شاید تو باید بزاری که اینجا ....

حرفش نیمه تموم مونده بود که یکی از راهزنا به در اتاق زد

راهزن – هر دوتون همین الان خفه میشین سرم درد گرف از بس عین پیرزنا پر حرفین کاری نکنین جوون مرگتون کنم !

با این حرفش هر دومون لال شدیم و جرعت نکردیم دهنمون رو باز کنیم

از ظاهر راهزنه معلومه که خفاشه چشماش نارنجی هستن موهاش رو که چه عرض کنم دریغ از یک تار مو تاس کرده خودشو ! موهاش سیاهن و بدنش هم نیلی رنگه همون بهتر که قیافه نداره نمیخوام بیشتر چندشم بشه !

راهزنه رفت و ما تو اتاق تنها موندیم و من داشتم میمردم از اینکه اینقدر ساکتم

5 ساعت بعد .....

هوا خیلی گرم شده بود و تو این 5 ساعت من فقط صدای نفس های خودم و رزهارت رو میشنیدم و میترسیدم که اون نعره غول یهو بیاد و کاری کنه بزرگترین قسمتم تیزی دندون نیشم بشه خیلی تشنم بود و چشمام هم همش برق میزد و تاریکی رو از بین می برد ولی مشکل اینجا بود که میترسیدم رز شام امشبم بشه ....

در باز شد و اون نعره غول و دو نفر دیگه اومدن داخل من و رز رو بلند کردن و بردن بیرون وای که چقدر اینجه بزرگه و چقدر تونل داره !

بالاخره به یه در بزرگ رسیدیم که کنارش مجسمه دوتا خفاش بود و هر دو هم در حالت حمله بودن

در رو که سیاه و خاکستری و البته با طرح های قرمز رنگ بود رو باز کردن و ما وارد اتاق شدیم اتاق بزرگی نبود ولی کوچیک هم نبود میشه گفت اندازه یه پذیرایی کوچیکه

راهزن – قربان اوردیمشون

اوه دیگه با یه قربان هم رو برو شدیم جالا ببینیم این جناب قربان کی هست

صندلی برگشت ( چرخید ) و یه پونی خفاشی ازش پایین اومد

مات اون پونی شده بودم بدن سبز ابی کمرنگ با موهای قهوه ای و چشمای خاکستری ولین یه زن بود ؟؟؟؟؟ باورم نمیشه ریییس یه گله راهزن یه زن باسه اونم نه هر زنی یه الیکورن خفاشی !!!!!

-خوبه میتونید از اینجا برید

راهزن ها چشمی گفتن و از اونجا رفتن و فقط ما سه نفر اونجا مونده بودیم

-خب شاید بپرسین که چرا اوردمتون اینجا خب اول باید بگم که تعجب نکنین چون من الیکون واقعی نیستم و این یه طلسمه و نمیتونم جادو کنم خب بهتره خودم رو معرفی کنم من تالیا هستم خب خودتونو معرفی کنید

رز – من چرمینگ ملودی هستم

با اونکه دلم نمیخوات ولی یه اسم گفتن چیزی رو که از یه پونیی کم نمییکنه

شاین – من شاینینگ دارک هستم

تالیا اومد جلو من

تالیا – خوناشام ؟؟؟؟

شاین – نه من یه خفاشم یه خفاش دقیقا عین تو !

رو تو چنان تاکید کردم مطمئنم حرصش در اومد

تالیا – بهتره با من درست برخورد کنی

شاین – و اگه نکنم ؟

تالیا یه لبخند مسخره و کجی تحویلم داد – از جونت سیر شدی !

شاین – من از امثال تو نمیترسم

تالیا – باید بترسی ! نشونت میدم ترس چیه ! هه یه دختره ناقص به من میگه ازم نمیترسه واقعا که !

جانم ؟؟اون به من گفت ناقص ؟؟؟؟؟؟

شاین – میشه یبار دیگه تکرار کنی چی بلغور کردی ؟؟؟؟

تالیا – میبینم که گوشات هم ناقصن ! فقط پونی های خوناشام هستن که چشمای قرمز دارن ! اینو بفهم جوجه ! و این یعنی که تو ناقص بار اومدی بچه جون !

خیلی خوردم ! تو زندگیم خیلی خورده بودم و درس گرفته بودم ولی این که یه خود شیفته و مغرور بهم بگه ناقص دیگه زیادیه !

خواستم جوابشو بدم که سرم درد گرفت هیچ جا رو نمیدیدم و صدا ها تو سرم میچرخید ( اینو بفهم جوجه ! ) ( تو ناقص بار اومدی بچه جون ! )

و بدتر از اون خیلی هم گشنم بود اصلا اون به چه جرعتی بهم میگه ناقص ؟؟؟

با صدایی که مطمئن بودم کل زیر زمین اونو شنیدن – ناقص خودتی احمق !

رز ترسید و رفت عقب و فقط من و تالیا مونده بودیم

تالیا –تو به چه جرعتی ....

شاین – خفه شو تا زبونتو از حلقت نکشیدم بیرون !

با صدای من لال شد و الان این من بودم که میرفتم جلو و اون به عقب میرفت

دندون های نیشم بلند تر شده بودن و درخشندگی چشم های قرمزم بیشتر ! ترس رو توی چشماش میدیدم دیگه تحمل نکردم برام مهم نبود که اونی که جلومه کیه و چکار فقط قطرات خون رو میدیدم که از بدن بی جونش خارج میشد ! درسته ! شام حاضره !

قبل از اینکه قطره ای خون رو وارد دهنم کنم محافظاش اومدن داخل ولی خب هر چی بیشتر بهتر ! حداقال اینجوری سیر مییشم !

از بینشو.ن میگذشتم و با بالهام که به تیزی شمشیر بودن میکشتمشون و با دندون هام خونشون رو میخوردم

بعد از چند دقیقه من موندم و اتاقی پر از جسد های خونی !

رز – ش... ش.... شا.... ین ......

روم رو برگردوندم و متوجه رز هارت شدم اما اون برام دیگه رز هارت نیست ! اون فقط قربانی قدرت منه !

به یه پرش روش پریدم سعی میکرد فرار کنه ولی مگه من میزاشتم ؟؟؟؟ دندون هام رو نزدیک گردنش کردم

رز- شـــــــــــــــــــــایـــــــــــــن !!!!!!!!!!!نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه !!!!!!!!!!!!!

این داستان ادامه دارد ...





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 شهریور 1395 04:02 ب.ظ

ولکام رریتی

دوشنبه 11 مرداد 1395 10:23 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



اگه خوشت اومده ببرش ولی اجازه هم بگیری چیزی ازت کم نمیشه =|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 مرداد 1395 10:24 ب.ظ

پرچم پونی های خفاشی

دوشنبه 11 مرداد 1395 10:04 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 مرداد 1395 10:05 ب.ظ

ترکیب 6 شخصیت اصلی ( البته عصبانی )

دوشنبه 11 مرداد 1395 10:03 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بچگی لونا و سلستیا

دوشنبه 11 مرداد 1395 10:02 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 مرداد 1395 10:03 ب.ظ

توایلایت و سلستیا

دوشنبه 11 مرداد 1395 10:02 ب.ظ

نویسنده: princess black dahlia



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 11 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...
]